طبیعت گردی در برزیل

سفرنامه تور برزیل:

دولت برزیل از ژوئن سال برزیل از ژوئن سال 1999 میلادی  برای امنیت جان گردشگران، علاقه مند به حضور در منطقه آمازون، قوانینی وضع کرده است.

از جمله این قوانین، طی طریق مابین دو شهر "پورتوولهو" و "مانائوس" و بالعکس با کشتی مسافربری  و یا با هواپیما است. (برای مواردی همچون حضور و فعالیت "قوم شناسان" و "مستندسازان" در نقاط ما بین دو شهر مذکور هم قوانین خاصی در نظر گرفته شده است.)

 این موضوع در هنگام ارایه روادید ترانزیت ( زمینی) از سوی بخش کنسولی سفارت خانه های برزیل  به همه گردشگران  گوشزد میشود و آنان ضمن سپردن تعهد کتبی، موظف به رعایت قوانین وضع شده هستند.

من در سفر خود ، فاصله ی آن دو شهر را با کشتی کوچکی طی کردم که 55 ساعت به طول انجامید.

مسیر  پیشروی آن کشتی، شاخه ای از رودخانه  آمازون به نام "مادیرا" بود که پورتوولهو را به مانئوس وصل میکند.

جنگل های آمازون قدمت دیرینه ای دارد و معروف است که یک سوم اکسیژن کره زمین را تولید میکند. بخش اعظم جنگل های وسیع و پهناور آمازون در خاک برزیل راه دارد. رود آمازون به موازات خط استوا جریان دارد و طول آن در حدو 6420 کیلومتر  است. بخش اعظم این رود در خاک برزیل قرار دارد.

طرز زندگی مردم ساکن در منطقه آمازون، همواره مورد توجه علاقه مندان حوزه ی فرهنگ بوده است.

در سفرم با دوچرخه به دور دنیا، در کشور برزیل، بعد از شهر "مانئوس" رو به کشور ونزوئلا در جاده ای رکاب زدم  که در دو سمت آن، طایفه های بومی آمازان سکونت دارند.

دراقع چیزی بیش از 1000 کیلومتر راه  را بین بومیان امروز آمازون طی کردم. احترام و عادت به سنت های و در عین حال نشانه هایی از  گرایش به تجدد را در بیشتر جنبه های زندگی آن مردم میشد مشاهده کرد. آن چه که در ادامه می آید ماحصل نگاهی گذرا است به زندگی مردم ساکن در آن مسیر. امروزه قبایل قدیمی آمازون، حکم مرغ افسانه ای "سیمرغ" را دارند و آن ها را در عمق  جنگل ها باید جست.

و در این سو ، با احداث و آمدن جاده، همه ی آن  قبایلی که مانده بودند، زیر غلتک تجدد نیست و نابود شدند. تنها طایفه های گوناگونی از آن قبایل باقی مانده اند که آن ها هم تقریبا امروزی زندگی میکنند. مردم بومی در خانه های آجری دارای انشعاب آب، برق وتلفن زندگی میکنند. در حیاط خانه ها بشقاب ماهواره و خودرو به چشم میخورد. لباس جین میپوشند و تلفن همراه با خود دارند.

طبیعت وحشی سابق به زمین های وسیع کشاورزی تبدیل شده اند.  زمین های که زیر کشت محصولاتی  همچون نیشکر- گل آفتابگردان – پنبه –ارزان  و سویا قرار دارند. در روستا ها، خانه ها تشکیل شده بود از اتاق هایی که بام شان با ورق های فلزی موج دار ایرانیت به شکل شیروانی ساخته شده اند.

مردان در بیش تر ساعات روز با حالتی خواب آلود در ننوهای پارچه ای آویزان بین دو درخت، دراز میکشدند. زنان مشغول انجام امورات زندگی مانند کوبیدن نوعی دانه ی خوراکی و روغن گیری از آن درهاون چوبی مخصوص بودند. مردان جوان پای بند به آداب و رسوم گذشتگان خود، سر خود را با پرهای طوطی به طرز زیبایی تزئین کرده بوده بودند. کودکان بازیگوش هم لخت و برهنه به این سو و آن سو جست و خیز.

در تحولاتی که رخ داد ، به مرور زمان نسل های بعدی قبایل آمازون تن به مهاجرت دادند و در مناطق فقیرنشین شهر های بزرگ ساکن شدند. آنان که ماندند،  در زمین های منطقه سیب زمینی – ذرت – نیشکر کدو کاشتند و پرندگان اهلی خوک نگه داری میکنند. عده ای در رودخانه های اطراف محل سکونت شان منشعب از رودخانه ی آمازون است ماهی گیری کرده و در بوته زارها به شکار حیواناتی همچون گراز – مورچه خوار – خرگوش و موش صحرایی میپردازند.

در شاخه های منشعب از رودخانه ی آمازون نعمت های فراوانی نهفته است.  نمونه ای از ماهیان آمازون، ماهی عظیمی است که  وزن آن به 50 کیلومتر میرسد. بعضی از رودهای مسیر به صافی بلور بودند، طوری که سنگ های کف رود با وجود ژرفای بسیار، قابل رویت بودند. "خرچنگ" یکی از غذاهای متداول در کشور برزیل است. خرچنگ در ژرفای ریشه های درختان مردابی و در میان گل و لای زندگی میکنند و صیادان آنها را که دارای حرکت خیلی آهسته ای هستند با دست صید  میکنند؛ صیاد روی زمین دراز میکشید و دست خود را تا عمق ریشه درخت فرو میبرد و خرچنگ را صید میرد. اما در نقاط پرت و دور افتاده آن مسیر، نبود امنیت  باعث نگرانی بود و رکاب زنی و پیشروی ام در آن نقاط با احتیاط بود. من که معمولا بین عصر و غروب جای شب مانی ام را پیدا کنم، در پایان یکی از روزها به جایی که مناسب شب مانی باشد نرسیدم و در راه ماندم.

به ناچار دو چرخه به دست کنار جاده به راه پیمایی و پیشروی پرداختم. کم کم شب شد و تاریکی همه جا را فرا گرفت. ساعتی به همین منوال پیش رفتم. در سطح جاده، دیگر از تردد وسایل نقلیه هم خبری نبود. آن شب در طی طریق خود ف متوجه حضور گروهی  " شب رو " شدم که در پایین جاده، نیزه و قمه  در دست، هرهر و کرکر کنان از  روبه رو می آمدند . قبلاً از این دسته جماعت، چیزهایی شنیده بودم. بدون لحظه ای  درنگف با دوچرخه روی جاده خوابیدم. آنها نزدیک شدند. خیس عرق بودم، صدای تپش قلب ام را می شنیدم. دقایقی بعد سرو صدایشان دور و بهمرور گم شد. وقتی مطمئن شدم آن گروه شب رو دور شده اند، بلند شدم و به پیشروی ام ادامه دادم. آن شب با استفاده از خط کشی منقطع  وسط جاده، این قدر راه پیمایی کردم تا به کلبه متروکی در کنار جاده رسیدم. دیگر نیمه های شب بود. وارد آن کلبه شدم و تا صبح روز بعد داخل آن بیتوته کردم...

ویژگی و مشخصه ی راه های برزیل، درختان نخل کناره های جاده است. در مسیری که رکاب می زدم و پیشروی می کردم، نخل های زیبا، زشتی های جاده فرسوده و هزار وصله را می پوشاندند.

طی مسیر ، به ندرت دوچرخه و دوچرخه سوار به چشم می خورد. یک جا از پشت سر به یک مرد جوان بومی دوچرخه سوار به چشم میخورد.  در آنجا از پشت سر به یک مرد جوان بومی دوچرخه سوار رسیدم که برای خودش در جاده خلوت ترانه ای میخواند و رکاب زنان پیش می رفت.

وقتی متوجه حضور من شد، بنا به رقابت و مسابقه با من گذشت. جالب این جا بود که او آن مسابقه ی خیالی را برای علاقه مندان و مشتاقان خیالی آن مسابقه، گزارش رادیویی هم میکرد...

در کل مردم مسیر رفتار دوستانه ای داشتند اما ساده دل و کوته اندیش بودند. بار ها اتفاق افتاد که در هم صحبتی، از من می پرسیدند؛ مردم ایران چند سال عمر میکنند؟ مردم ایران غذا چه میخورند؟ و یا شب ها با اشاره به ستارگان می پرسیدند آیا شب ها در آسمان ایران هم ستاره هست؟

و از این قبیل سوال های کودکانه...

گه گاهی هم به ساکنینی برمی خوردم که با حضورم، بدون اینکه نگاهی به من بیاندازیند مشغول به کار خود بودند و یا این که نسبت به حضورم ، روی خوش نشان نمی دادند. در این گونه مواقع به یاد فیلمی خبری از یک قبیله بدوی آمازون که هنوز شناخته نشده می افتادم که در روزهای تدارک سفرم، در رسانه های جهان به نمایش درآمد. در آن فیلم کوتاه، در محوطه ای محصور در جنگل های مرطوب، چند مرد بومی برهنه در حال تیراندازی با تیر و کمان به سوی بالگردی بودند که بر فراز خانه هایشان پرواز میکرد و فیلم شان را  بر میداشت.

شاید آن ها با این اقدام خود می خواستند بگویند می خواهند به همان شیوه ای زندگی کنند که پیشینیان شان از زمان های بسیار دور زندگی کرده اند. طی آن سه هفته ای که مسیر مانئوس تا مرز ونزوئلا (پاکارایما) را رکاب زدم، شب مانی هایمان اغلب در حیاط مدارس و کلیساهای  مسیر بود؛ با کسب اجازه از متولی این گونه اماکن، چادرم را بر پا میکردم و مستقر میشدم. در مورد تغذیه هم مشکلی نداشتم خوراکی و میوه در مسیر به وفور وجود داشت و من بیشتر با میوه سر میکردم؛ گاهی یک آناناس درشت یک وعده ی غذایی ام میشد، یا موز و پرتقال را با هم صرف میکردم که این دو در ترکیب با هم تشکیل "غذا" را میدهند. خلاصه این که آمازون دست یافتنی، همین بود، به همین سادگی ...

 

برچسب ها
تجربه سفر سفر جاذبه های برزیل سفرنامه برزیل تور برزیل تور برزیل آمازون طبیعت گردی

شرکت خدمات گردشگری یاسمین پارسه

بلوار میرداماد, میدان مادر (محسنی), خیابان وزیری پور, کوچه کاووسی, پلاک ۶۲ واحد۳

۰۲۱-۲۲۲۶۱۰۰۲

۰۲۱-۲۲۲۷۲۱۹۹

info@iranjasminco.com